تبليغاتX
سلام

سلام

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی وخدایی ... نروم جز به همان ره که توام راه نمایی

ای پرنده مهاجر      سفرت سلامت اما

به کجا می ری عزیزم    قفست تموم دنیا

روی شاخه های دوری   چه خوشی داره صبوری

وقتی خورشیدی نباشه    تا همیشه سوت و کوری

می گذره روزای عمرت   توی جاده های خلوت  

تا بخوای برگردی خونه   گم می شی تو باغ غربت

واسه ما فرقی نداره    هر جا باشی شب نشینی

دل خوشیم به این که شاید   سحر و یه روز ببینی

آخرش یه روزی هجرت   در خونتو می کوبه

تازه اون لحظه می فهمی   همه آسمون دروغه 

امروز و فردا به هم گره خوردن. شاید به خاطر اینه که امروز سالگرد فوت عمه رعنا گل ست و فردا سالروز تولد من.

با همه افسوس و خاطرات و همه روزای خوب و بد این روزگار.....

تولدت مبارک سمانه...

+نوشته شده در یکشنبه 1388/04/21ساعت11:49توسط سمانه اکبریان | |